مجله تفر یحی آموزشی

مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد! Reviewed by Momizat on . مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد! ازدواج در زندگی انسانها می تواند نقطه عطفی در زندگی آنها باشد. اتفاقی که می تواند زندگی انسانها را از این رو به آن رو کند! مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد! ازدواج در زندگی انسانها می تواند نقطه عطفی در زندگی آنها باشد. اتفاقی که می تواند زندگی انسانها را از این رو به آن رو کند! Rating: 0

مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد!

مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد!

ازدواج در زندگی انسانها می تواند نقطه عطفی در زندگی آنها باشد. اتفاقی که می تواند زندگی انسانها را از این رو به آن رو کند!

آدمها با هم ازدواج می کنند تا کمبودهای احساسی و عاطفی خود را جبران کنند و بتوانند حس های خوب و متفاوتی را تجربه کنند! ماجرای زیر را دنبال کنید تا ببینید همیشه هم گل و بلبل نیست!

سارا شرح ازدواجش را اینگونه شروع می کند: چند ماه قبـل از ازدواج، با سعید دوست بـودم، او حتی در دوره دوستـی هم به من محبت نمی‌کـرد و بلد نبود ابراز احسـاسات کند. دائم تهدیـدم می‌کرد که اگر با او ازدواج نکـنم خودکشی می‌کند.
هم سـن و سالانم ازدواج کرده بودند، مـن هم رویای شیرین پوشیدن لبـاس سفید عروسی و ازدواج را داشتـم. خانواده‌ام را تحت فشـار قرار دادم که اگرازدواج نکنـم حتما بلایی سر خودم مـی‌آورم.

می‌خواستـم به هر قیمتی شده سـروسامان بگیرم بدون این‌که به عـواقب چنین ازدواجی فکر کنـم، بدتر از همه ایـن‌که همان اول دروغ بـزرگی درباره سن و سـالم به خانواده سعیـد گفتم.

سر سفـره عقد خیلی دعا می‌کردم که مراسم به هم نخـورد، خودم می‌دانستم چه ضربه جبران‌ناپذیری به آینده‌ام زدم. از همـان روزهای اول مشکـلاتم با سعید شروع شـد. دائم مثـل بچه‌ها قهر مـی‌کرد و تا چند روز با مـن حرف نمـی‌زد. دوران عقد مـا برخـلاف آنچه که می‌گفتـند این دوران ناب و شیرین است برای من مـانـند زهر تلخ بود.

سعید آدم خـودخـواه و پر توقعی بود و برای رسیـدن به خواسته‌هایش مرا تحـت فشـار روحی قرار می‌داد و بسیـار اذیتم مـی‌کرد. بارها مرا مـورد ضـرب و شتم قرار داد. یـشت و آنها به سعیـد اخطار دادند که در صورت تکـرار بدرفـتاری‌ها از دستش شکـایت خواهنـد کـرد! ولی سعید زرنگ‌تر از این حـرف‌هـا بود و خودش را به موش‌مـردگـی زد و قول داد تکرار نکـند، امـا دریغ که قصه ما سر دراز داشـت.

این آدم خودخـواه و عصبی عـوض شدنی نبود، یـک‌بار که داشتـم دوش می‌گرفتم، در را رویم قـفـل کرد و خودش رفـت، تا چند ساعت در حمام زندانی شده بودم، تا این‌که خواهـرم به دادم رسید. باز هم کوتاه آمـدم و بخشیدمش.رفتار خانواده سعید هم با من خیلی بد بود، آنها در روستا زندگی می‌کردند و من بچه شهر بودم، اما آنها همیشه فخرفروشی می‌کردند و با نیش و کنایه مرا آزار می‌دادند، به خصوص قضیه سن و سالم را به رویم آورده و می‌گفتند برای پسرمان مادر گرفتیم نه زن…

یک سال از عقدمان گذشته بود که باز هم تصمیم اشتباهی گرفتم، با خودم فکر کردم اگر عروسی کنیم شـاید رفتار سعید عوض شود، ولی همه محاسباتم باز هم غلط از آب درآمد، او حتی ذره‌ای بهتر نشد.

اگر درخواستی داشتم و حرفی می‌زدم جوابـم چیزی جز توهین، فحش‌های رکیک و کتک نبود. اشتباه پشـت اشتباه، گذشت پشت گذشت. حماقت من ادامه داشت و بـا آوردن دو فرزند به فاصله یک سال از هـم پازل حل نشدنی زندگی‌ام نه تنهـا کامل نشد بلکه از هم پاشید.

سعید همیـشه عصبی بود، حتی تحمل گریه بچه‌ها را نداشـت و بعضی وقتا بچه‌ها را هم کتـک می‌زد. فقط قلدری می‌کـرد و می‌خواست مرا عـذاب دهد، من هم دیگر کم نیاورده و با زبـانم آزارش می‌دادم، چون زورم به او نمـی‌رسید، تنها ابزار دفاعی‌ام زبانم بود. ولـی دیگر از کارها و رفتارهای سعیـد خسته شدم، اگر به خاطر دو پسـرم نبود زودتر از او جدا می‌شـدم، تنها دلخوشی‌ام در این زنـدگی بچه‌هایم هستند.

 

 مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد! ازدواج دختر تازه عروس آشنایی با دختر جوان طلاق دوستی و ازدواج دوست دختر دوست پسر دوستی قبل از ازدواج ازدواج با دوست دختر  مردی که زنش را در حمام زندانی می کرد! ازدواج دختر تازه عروس آشنایی با دختر جوان طلاق دوستی و ازدواج دوست دختر دوست پسر دوستی قبل از ازدواج ازدواج با دوست دختر

ارسال یک دیدگاه

بازگشت به بالا